بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیستالتماست می کنم این بی خیالی خوب نیستخنده های رفتنت در کوچـــه ها ویــران گرندگریه های ماندنم در این حوالی خوب نیستمادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدیانتظار سرنوشت احتمالی خوب نیستبی تو مشغــول تمـــام ِ خاطرات رفته امای تمام هستی ام خوداشتغالی خوب نیستکـــــوزه ای هستم کـــه با درد ترک خو کرده امجابه جایی های این ظرف سفالی خوب نیستچون رمیدن های آهـــو نازهایت جالب استدشت چشمم را نکن حالی به حالی خوب نیستبعد از این حال من و این کوچــه و این باغ گلاز نبودت مثل این گلهای قالی خوب نیست ابوالقاسم خورشیدی برچسبها: غزل, ابوالقاسم خورشیدی
برچسب:
نویسنده: پرهام عباسیان
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 22:01